am-ghasemizadeh-niya

 

 

 

 

     

حاضرین در سایت

1 میهمان حاضر است

 

 
 
یادداشت دکتر اسماعیل خویی برای کتاب "یادِ بامداد"
خیره شدن در"یادِ بامداد"

"آیینه ای در برابرِ آیینه ات می گذارم،
تا از تو
ابدیتی سازم".
احمد شاملو

یادداشت دکتر اسماعیل خویی برای کتاب "یادِ بامداد" احمد جان ِ شاملو، چون تنی ازفردی آدمی، مردی  نیکبخت بود. جان ِ زیبایش را تنی زیبا در خود می داشت،و دلِ سترگ اش در چشمان ِ درشت ِ او می درخشیدو بودنِ سراپا سرودن اش را حنجره ی خوش آوای اوگیراییو به خود کشندگی ی ویژه ای می بخشید که شعر خوانی ی او را، در میانِ شاعرانِ همروزگارش،یگانه و بی همتا می کرد.بزرگ استاد دیگرم،جاودان یادِدیگر،زندیق والا،اخوان جانم،در بودن و سرودن،هیچ چیز از شاملو جان کم نداشت،مگر بافه ای از ابریشم و پولادِ صدای این"غول زیبا"بود،و واژه های افشان و رقصانش را،در برون پریدن از قفسِ سینه ی او- همچون سیم ِ ساز که نت های موسیقی را- پر و بالی از افسون و جادو می بخشید.
و شگفت کارا هنرمندِ جوان،تندیسگر و نقش آفرین خوش آینده ی ما،امیر محمد قاسمی زاده"نیا"، که این همه را با سر پنجه ای چالاک از ورزیدگی و بی باک از نو آوری،و با بینشی پر مهر و عاشقانه و نگرشی دورپرداز و ژرفکاو،و قلم مویی که بر بوم چنان تند و پیاپی می رود و می دود که انگار مضرابی ست در دستِ نوازنده ای استادکارکه تند و چابک بر سیم های ساز می نشیند و بر می خیزد.و،تازه،تنها این همه هم نیست که امیر جان،در"پرتره"های گرانبهای خود از چهره ی شاعرِ بزرگ ما تصویر کرده است.ما،در این تابلو ها،شخصیتی سرشار از نبوغ و شورید گی و مهر و خشم رنج و شکنجِ  درونی را باز می یابیم که"غول زیبا"ی شعر  امروزینِ ایران را به "غول نبوغ و رنج"در موسیقی ی جهان،بتهوونِ بی همتا،بسی نزدیک و با او نیک همانند می کند.
با آمیزه ی دلنوازی از شادی و سرافرازی بود که من ساعت ها در دفترِ" یاد بامد"اد؛ مجموعه ی طرح ها و نقاشی های امیر محمد قاسمی زاده(نیا) نگریستم،با چشمانی که پیوسته خیره می ماند و جانی که به شگفت می آمد از بس چیرگی و چربدستی که دارداین هنرمند در قلم مو را بر بوم روان داشتن و دوان داشتن،خراماندن و رماندن و ضربه ها را جا زدن و پاره  های رنگ را در سایه روشن ها به جا نشاندن،با شتاب و بی تابی ی یک عاشق و پختگی ی هویدا و دل و دستِ بی لرزش و دقتِ ریاضی ی یک استاد.
در پایان"یاد بامداد"،و چون پایانه ای بر این کتاب،چهره ای می بینیم از آیدا خانمِ شاملو،غرق در واژه های دل انگیزِ یار و همسر سخن آورش،که،در آن،امیر جان آیینه ی دیگری می گذارد در برابر زیبایی ی رام و آرام این نازنین"بانوی مهربانی و آزرم."
به پیکر تراش و صورتگر ِ جوان ایران آفرین می گویم.
او دارد-به گفته ی نیچه-"به راهِ بزرگی ی خویش"می رود.
راهش هموار و گام هایش استوار باد.
اسماعیل خویی
بیست و چهارم اکتبر2007 - بیدرکجای لندن

ارسال یادداشت (7 یادداشت)
 

تمامی حقوق www.amghasemizadeh.com به صاحب این تار نما متعلق است
طراحی و راه اندازی : کانون طراحان وب ایران وب